بی دل

زندگی کتابیست که صفحاتش وارونه می شوند گهگاهی

آزادی

سال ۸۶ بلاگفا دنیایی داشت برای خودش . هنوز این تعداد از سایت های مرجع وجود نداشت و یا در ابتدای راه بودند. به سختی می شد آموزشی به زبان فارسی پیدا کرد و البته آموزش ها متنی بود و ویدیو ها هنوز باب نشده بودند. به لطف حضور در خارج از ایران دسترسی نامحدود بود البته داخل هم به جز مسئله سرعت اینترنت محدودیت خاصی وجود نداشت . اما امروز محدودیت فراتر از این حرف هاست . در تمام جنبه های زندگی محدود شده ایم. این محدودیت ها زندگی را غیر قابل تحمل می کند. اگر بشود نام روزگار فعلی را زندگی گذاشت.

مدتی است که نمی توانم قدمی در کوچه و بازار بزنم . بوی مرگ می دهند ، بوی نا از جنس نا امیدی اش ، بوی نگاه های عصر حجری ، مغز ها بو می دهند. 

حتی در قدم زدن هم محدود شده ام. یک مانع روانی .

از خیابان ها متنفرم از کوچه ها و کوه ها و آسمان و هر آنچه در اطراف من است . 

حتی از خواسته های دلم هم متنفرم . 

چه بسا از شاگردانم یا همکارانم . نه یک تنفر منزجر کنه نه یک تنفر مهربان ، مهربان از این جهت که درگیرشان نیستم . 

برای هر که در اطراف من پرسه می زند تنفر آرزوست . 

من نیاز به تنفر دارم ، تو را نمی دانم ! 

 

۳۰ دی ۰۴ ، ۰۲:۱۹ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بی دل

UHBD

Fucking 30 ...

۲۹ آذر ۰۴ ، ۰۳:۴۵ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
بی دل

صحنه

دراز به دراز افتاده بودم و از شدت درد لب‌هایم را گاز می‌گرفتم و ناخن هایم را محکم تر در دستانم فشار می دادم. گاهی اوقات هم ناخودآگاه فریاد می‌کشیدم و چشم‌هایم را می بستم. تقریباً ۲۰ دقیقه بعد از تیرخوردنم ۳ خودروی پلیس و یک آمبولانس به جلوی سینِما رسیدند. احتمالاً یکی از همین نظاره‌گر های صحنه پلیس را خبر کرده بود. دیگر توان باز نگه داشتن چشم‌هایم را نداشتم ، از طرفی پای چپم را هم حس نمی‌کردم و انگار درد از بین رفته بود. چشمانم را بستم.

۲۳ آذر ۰۳ ، ۲۲:۳۵ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بی دل

ته همه چیز

خیلی وقتا بدون اینکه متوجه بشیم داریم راهی رو ادامه میدیم که هیچ علت معقولی براش وجود نداره .

تازه وقتی هم می فهمیم که مسیر اشتباهه به جای تغییرش با یه غرور خیلی مسخره و بی منطق هزارتا دلیل میاریم که نه راه درسته و تو نمی فهمی .

این غرور و این راه فقط و فقط به سمت نیستی می‌ره.

نه اینکه بمیریم ها نه وقتی خودمون هم دلیلی برای ادامه نداریم اما نمی خوایم قبول کنیم دیگه هیچ اهمیتی برای خودمون هم نداریم .

این نیستی ته همه چیزه

۲۸ آذر ۰۲ ، ۰۰:۳۲ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بی دل

در اوج

در حالی پر می زنم که می دانم بر فراز خویشتن اوج می گیرم و خدایی در درون من پایکوبی می کند.
چنین گفت زرتشت

۱۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۰:۰۰ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بی دل

سنگ

یکی از همین روزها 

در میان لجنزار افکار پوسیده 

از یادها و خاطرات محو خواهیم شد

لذت بخش است 

انگار که هیچگاه زاده نشدیم

زندگی‌ نکردیم

عصبانی نشدیم

فحش ندادیم

دوست نداشتیم و دوست داشته نشدیم

هدف نداشتیم

احساسات خرج نکردیم

سگ دو نزدیم

و فقط به مرگ رسیدیم

اگر قرار باشد دوباره باشیم 

ترجیح می دهیم تنها یک سنگ باشیم

بدون هیچ علائمی از حیات

بدون هیچ دغدغه و نگرانی

به دور از تمام نشدن ها 

فراتر از تمام نتوانستن ها

در اعماق دره ای یا بلندای کوهستانی

جا خوش کنیم

اگر چه وجود ما همان سنگ زیرین آسیاب است و با خوشی بیگانه ...

 

پ.ن: گذر کن...

۱۲ اسفند ۰۱ ، ۱۴:۴۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی دل

Birth

Happy or not happy

I don't know

​​​

۲۸ آذر ۰۱ ، ۱۴:۳۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی دل

I'll be there

channel

۲۳ آذر ۰۱ ، ۲۱:۳۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بی دل

بعد از تو

پشت سیاهی های دنیامان ،

سیاهی بود...

۲۱ تیر ۰۱ ، ۰۵:۴۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بی دل

تمام

یک روز آخرین نفری که شما را می شناسد خواهد مرد

و خاطر شما برای همیشه فراموش خواهد شد

 

 

 

۲۲ آذر ۰۰ ، ۲۰:۴۸ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بی دل