سال ۸۶ بلاگفا دنیایی داشت برای خودش . هنوز این تعداد از سایت های مرجع وجود نداشت و یا در ابتدای راه بودند. به سختی می شد آموزشی به زبان فارسی پیدا کرد و البته آموزش ها متنی بود و ویدیو ها هنوز باب نشده بودند. به لطف حضور در خارج از ایران دسترسی نامحدود بود البته داخل هم به جز مسئله سرعت اینترنت محدودیت خاصی وجود نداشت . اما امروز محدودیت فراتر از این حرف هاست . در تمام جنبه های زندگی محدود شده ایم. این محدودیت ها زندگی را غیر قابل تحمل می کند. اگر بشود نام روزگار فعلی را زندگی گذاشت.
مدتی است که نمی توانم قدمی در کوچه و بازار بزنم . بوی مرگ می دهند ، بوی نا از جنس نا امیدی اش ، بوی نگاه های عصر حجری ، مغز ها بو می دهند.
حتی در قدم زدن هم محدود شده ام. یک مانع روانی .
از خیابان ها متنفرم از کوچه ها و کوه ها و آسمان و هر آنچه در اطراف من است .
حتی از خواسته های دلم هم متنفرم .
چه بسا از شاگردانم یا همکارانم . نه یک تنفر منزجر کنه نه یک تنفر مهربان ، مهربان از این جهت که درگیرشان نیستم .
برای هر که در اطراف من پرسه می زند تنفر آرزوست .
من نیاز به تنفر دارم ، تو را نمی دانم !